مرد داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:
- اگر يك قدم ديگه جلو بري كشته مي شي .
مرد ايستاد و در همان لجظه اجري از بالا افتاد جلوي پاش.مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرشو نگاه كرد اما كسي رو نديد .بهر حال نجات پيدا كرده بود . به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشه باز همان صدا گفت :
- ايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعت عجيبي از جلويش رد شد .بازم نجات پيدا كرد .مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت :
-پس اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم تو کدوم گوري بودي ؟
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 8:14  توسط الهام هاشمی
|
شاه عباس از وزير خود پرسيد:"امسال اوضاع اقتصادي كشور چگونه است؟"
وزير گفت:"الحمدالله به گونه اي است كه تمام پينه دوزان توانستند به زيارت كعبه روند!"
شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالي مردم خوب بود مي بايست كفاشان به مكه مي رفتند نه پينه دوزان، چون مردم نمي توانند كفش بخرند ناچار به تعميرش مي پردازند، بررسي كن و علت آن را پيدا نما تا كار را اصلاح كنيم."
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:8  توسط الهام هاشمی
|
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي ميكرد كه سالها بچهدار نميشد. او نذر كرد كه اگر بچهدار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچهدار شد!
روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد
خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر
خواست مغازهاش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر
از طرف قناد دم در بود.
روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،
آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش
را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم
در بود.
روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به
او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازهاش را باز كند، با چه
نظرهاي روبرو شد؟
فكركنيد. شما هم يك ايراني هستيد.
.
.
.
چهل تا ايراني، همه سوار بر آخرين مدل ماشين، دم در سلماني صف كشيده
بودند و غر ميزدند كه پس اين مردك چرا مغازهاش را باز نميكنه
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:2  توسط الهام هاشمی
|
ديروز، به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است ...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:47  توسط الهام هاشمی
|
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.
مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند.
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد:
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است. همانند بقيه مردم!!!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:33  توسط الهام هاشمی
|
ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .
روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند .
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:20  توسط الهام هاشمی
|
1- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نميكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي «ميخواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال ميكنند: «در چه چيزي؟»
10- به محض اينكه موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 7:41  توسط الهام هاشمی
|
راه بهشت
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميكشد تامردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند?!
پياده روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم."
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "ميتوانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان ميخواهد بنوشيد."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير سايه درختها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنهايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيدبنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند...
بخشي از كتاب "شيطان و دوشزه پريم " اثر پائولو كوئيلو
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 12:44  توسط الهام هاشمی
|
هنگاميکه ناسا برنامهي فرستادن فضانوردان به فضا را آغازکرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدونجاذبه کارنميکنند. (جوهرخودکار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح کاغذ نميريزد.) براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخابکردند. تحقيقات بيشاز يکدهه طولکشيد، 12ميليون دلار صرفشد و درنهايت آنها خودکاري طراحيکردند که در محيط بدون جاذبه مينوشت، زيرآب کارميکرد، روي هرسطحي حتي کريستال مينوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجهی سانتيگراد کارميکرد.
.
روسها راهحل سادهتري داشتند: آنها از مداد استفادهکردند ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:0  توسط الهام هاشمی
|
بنابر باورهای دیرینه مشرق زمینیان بر هر سال علامت حیوانی حاکم است که سال از رفتارهای آن تاثیر می پذیرد. در گستره پهناوری از چین تا مصر و در سال های اخیر حتی در مغرب زمین به این باور قدیمی اهمیت داده می شود.
این دوازده علامت به ترتیب عبارتند از: موش، گاو، ببر، گربه ( به باور چینی ها خرگوش )، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک.
با این که در دهه بیست میلادی مجلس شورای ملی در ایران نامگذاری سال ها با نام ترکی این حیوانات را ممنوع کرد استفاده از نام حیوانات برای توصیف هر سال ادامه یافت.
با پایان سال خوک یک چرخه کامل حیوانات طی شد و با موش چرخه تازه آغاز می شود.
خوک عزیز و لذیذ با فراوانی کار و دست و دلبازیش ما را برای دوازده سال ترک کرد و جای خود را به آقا موشه کوچولوی بی برکت داد.
آقا موشه وارد می شود
ویژگی بارز آقا موشه جذابیت و شوخ طبعی اوست، اما فراموش نشود که آقا موشه دوست داشتنی به موقع حیوانی متجاوز، مهاجم و بی قرار است و حریم نمی شناسد.
امسال سال تشکیل گروه های اجتماعی است، منتها سروصدای این گروه ها بیشتر از کاری است که قادر به انجام آن هستند.
مردم کمتر به همدیگر اعتماد خواهند کرد و ترجیح خواهند داد تودارتر باشند تا از بلایا محفوظ بمانند.
امسال سال خوش شانسی فرصت طلب هاست. سال قرض و وام های متعدد. مردم از گرانی و کمبود کالا نگران می شوند و این نگرانی زمانی دامن زده می شود که افراد به فکر روزگار پیری خود می افتند.
امسال سال انتقاد و منتقدهاست، اما احتمال دارد آنها آنقدر در انتقاد سماجت کنند که حوصله افراد سر برود و همه چیز نیست و نابود شود.
موش راستگو گاهی اوقات تنگ نظر می شود و گوش می ایستد. همان ضرب المثل قدیمی که دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد، ناظر به همین موضوع است. یعنی باید مواظب فضولی های بی جای آقا موشه بود.
امسال مردم هرکاری را آغاز کنند تا ته آن را خواهند رفت، حتی اگر آخرش شکست باشد.
ويژگيهاي سال موش:
موفقيت طولاني مدت در كار و كسب براي همه، استواري.
همراهي مثبت با: موش، اژدها، گاو، بز، خروس، ميمون.
همراهي منفي با: سگ، خوك و اسب.
در همین حال باید توجه کرد چه افرادی در سال موش به دنیا آمده اند. نگاهی به اسامی مارا بیشتر به ویژگیهای سال موش نزدیک می سازد :شكسپير ، راسين، جرج ساند، تولستوي، دوفو، ژول ورن، دوده، كاترين منسفلد، شارلوت برونته، آنتوان دوسنت اگزوپري و اوژن يونسكو.
چنين تعداد انبوهي از نويسندگان مشهور را فقط در ميان متولدان سال موش مشاهده مي كنيم
همچنين در بين متولدان سال موش به افرادي همچون موزارت، لويي آرمسترانگ و شواليه موريس بر مي خوريم كه تعجب آور است.
ديگر متولدان سال موش عبارتند از:
وينستون چرچيل، پابلو كازالس ( نقاش معروف )، هانري تولوزلوترك، هيملر و انوخ پاول
سال نو برهمه ایرانیان مبارک باد
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 7:58  توسط الهام هاشمی
|